بازم استرس و استرس و استرس
سلام قند عسلم. از دست خودم عصبانیم. دوباره برگشتم به روزهای اول بارداریم بازم مثل اون موقع ها استرس اومده سراغم. امروز دقیقا ٣٢هفته و ١ روزمه و این یعنی اینکه دیگه چیزی به دیدنت نمونده یعنی اینکه نصف بیشتر راهو اومدیم اما .......... خیلی اعصابم داغونه میترسم خدایی نکرده برات اتفاقی بیوفته. تورو خدا سالم بمون پسرم. از بس روزها رو شمردم خسته شدم. دلم میخواد زود شهریور بشه و تو بیای بغلم تا خیالم راخت بشه. من و بابایی خیلی دوستت داریم همه ش درباره ی تو حرف میزنیم هروقت یه چیزی از تو میگم یه لبخند قشنگ رو لب بابایی میشینه. وقتی از وزنت یا قدت میگم میگه بگو ماشاالله خدا کنه روزها زودتر سپری بشن. منو ببخ...



